X
تبلیغات
مینای شهر خاموش
در گستره بازی و تئاتر

تاملاتي در باب تآتر 1

چرا بايد تاتر كار كنيم؟ مي توان به اين سوال از منظري فلسفي پاسخ گفت. در اين صورت پرسش فوق مربوط مي شود به ماهيت خود تآتر و يا به آن اشاره مي كند. اين همان سوالي است كه ذهن برخي از بزرگترين نظريه پردازان تآتر مدرن را به خود مشغول كرده است. گروتفسكي، بروك، و باربا، با اين پرسش هاي به ظاهر ساده كار خود را آغاز كردند و هر كدام پاسخ هاي خاص خود را به آن دادند. اما در اينجا ( در شرايط كشور ما ) اين پرسش خالي از هر گونه ماهيت فلسفي است. اين پرسش در ساده ترين شكل خود ، فقط معطوف به ادامه فعاليت يا عدم فعاليت تآتري است. بنابر اين مي توان آن را به نحو ديگري هم صورتبندي كرد: آيا در شرايط فعلي تآتر كشور ، ما هنرمندان تآتر باز هم بايد يا مي توانيم تآتر كار كنيم؟
اين شرايط تآتر كشور است كه ظاهرا و هميشه ما را در برار پرسش چرا بايد تآتر كار كنيم قرار مي دهد. مساله اين نيست كه كدام شرايط بهتر بوده يا بدتر. مساله انداختن بار گناه بر دوش اين يا آن نيست. مساله، مساله اي است فراتر از تآتر كه معطوف به شرايط اجتماعي است، و در اين ميان تآتر ضعيف ترين هنرهاست كه بيش از هر هنر ديگري در اين كشور بي پناه و سركوب شده رها مي شود. « چرا بايد تآتر كار كنيم »، در عين حال، حد اعلاي توانفرسايي موقعيت موجود را نشان مي دهد. همين موقعيت توانفرساست كه زماني شاهين سر كيسيان، عباس نعلبنديان، و چندين و چند هنرمند ديگر را (فارغ از نحوه كارشان ) از پاي در آورد. در واقع موقعيت به گونه اي است كه اكثر هنرمندان تآتر يا به ورطه سريال هاي آبكي مي افتند و يا خانه نشين مي شوند. كار كردن در اين شرايط روز به روز سخت تر مي شود. تنها عده معدودي كه كه هنوز مي توانند راحت و بدون دغدغه كار كنند يا جوانان تازه فارغ التحصيل تآترند كه هنوز عشق به تآتر را از سرشان بيرون نكرده اند و يا نسلي كه مي شود اسمشان را گذاشت «خودي » ها يا به اصطلاح پيشكسوتان تاتر. بنابراين اگر در شمار گروه اول باشيم براي تآتر كار كردن به هر شرايطي تن در خواهيم داد و اگر در شمار گروه دوم باشيم، تقريبا بدون دغدغه مالي ( مگر براي آن ها دغدغه ديگري هم وجود دارد؟) سالي يك يا دو كار را به روي صحنه خواهيم برد! توانفرسايي موقعيت موجود به حدي است كه خود به خود به شما مي گويد « يا تآتر را كنار بگذار، يا اگر مي خواهي تآتر كار كني همين است كه هست.» ورطه مزبور شبيه ورطه اي است كه در آن براي كار كردن بايد هر شرايطي را (ولو غير انساني ) متحمل شد: دستمزد هاي پايين، سانسور، سالن بد، متن هاي تحميلي، خم و راست شدن در پيشگاه كارمندان و صاحب منصبان تاتر و الي آخر. « چرا بايد تآتر كار كنيم؟ » سوالي است كه دير يا زود، گريبانگير همه ما هنرمندان تاتر خواهد شد

تاملاتي در باب تآتر 2

آنچه در ايران به غلط تآتر تجربي خوانده مي شود غالبا چيزي نيست جز نوعي تآتر بي رمق وغيرمتعارف. نا متعارف بودن يا تآتر غير قراردادي لزوما معنايش تآتر تجربي نيست. تآتر تجربي نيازمند سال ها كاوش و پژوهش در باب نفس تآتر، فرايند بازيگري، و كارگرداني است.كدام كارگردان ايراني را مي توان يافت كه در اين مسير پيش رفته باشد؟ به همين منوال است آن مزخرفاتي كه به نام پرفورمنس به خورد تماشاگران بيچاره داده مي شود. در ايران چيزي به نام تآتر تجربي يا پرفورمنس وجود ندارد

تاملاتي در باب تاتر 3

در اينجا پيشكسوت كسي است كه شما به عنوان جوان مجبوريد تا آخر عمر تاوان جوان بودنتان را به او بپردازيد

تاملاتي در باب تآتر4

حماقت . . . وقتي كه مي گفت نياز فرهنگي ما به بكت چيست. كم كم به ما مي قبولانند كه به جز متن هاي بي خا صيت ايراني، هيچ متن ديگري كار نكنيد!

+ نوشته شده     توسط مینا ارجمندی